عبدالله مستوفى

359

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

خود را نزديك نميكرد . درست است كه ماليات دولت وصول و يا اوامر مجلس اجراء نميشد ، ولى ضديت علنى هم در كار نميآمد . اين اولين وهله بود كه در اين كار اقدام جدى به عمل آمده امر مجلس باجراء رسيده بود . دمكراتها اين موضوع را كه نتيجهء مشورت يا بهتر بگويم اغواى آنها بود ، فتح نمايان دانستند و شايد مصراع معروف « چنين كنند بزرگان چو كرد بايد كار » را هم خواندند . البته راندن چند نفر سالدات مشكلى نداشت ، ولى نتايج سوء آن كه عنقريب ظاهر ميشد ، براى دولت خيلى گران تمام شد . سفارت روس در ضمن مذاكره با وثوق الدوله ، وزير خارجه ، از اين سوء رفتار ( ؟ ) شكايت كرد . وزير خارجه در مجلس سرى وكلا را از مذاكرات سفارت مسبوق كرده ، جبران آن را خواست . باز دمكراتها كه در اين مورد از حيث اصول هم حق با آنها بود ، هو و جنجال راه انداخته نگذاشتند اكثريت يك جورى سركار را هم بياورد . ميرزا احمد خان علاء الدوله كه در دورهء مشروطه بيكار و مشغول ملاكى خود بود ، در سر ماليات باغ خاص كه بفرمان متمسك بود و ميخواست براى تمام اين ملك هزار تومان و هزار خروارى ، پنج تومان و پنج خروار ماليات بدهد و شوستر عشر عايدى را از او ميخواست اختلافى با ماليه داشت . چند نفر ژاندارم ماليه در خانهء او رفته بدهى حساب‌هاى گذشتهء او را مطالبه كردند . علاء الدوله هم آن‌ها را كتك‌كارى نموده از خانهء خود بيرون كرد . اين خبر كه در شهر منتشر شد ، آنها كه از عمليات شوستر در رنج بودند ، تهييج شدند ولى اكثريت مردم علاء الدوله را مورد طعن قرار دادند . اولتيماتوم روس بايران جواب سربالاى « 1 » وكلاء ، بخصوص دمكراتها ، بوزير خارجه سبب شد كه سفارت رسما وارد كار شده ، مراسله‌اى بوزارت خارجه بنويسد و تخليهء باغ و عمارت و املاك شعاع السلطنه را از دولت بخواهد . عاقلانه اين بود كه خود دولت ژاندارمهاى ماليه را بردارد و ممكن بود در ضمن مذاكره قراردادى هم بگذارند كه سفارت هم سالداتى به آنجا نفرستد . ولى باز شوستر ، باغواى دمكراتها ، ايستادگى كرد و راضى ببرداشتن مأمورين خود نشد . بالاخره اين‌بار اولتيماتومى از طرف سفارت بوزارت خارجه رسيد كه بايد شوستر كه مؤسس اين اهانت بسفارت روس شده است ، بجرم اين رفتار از كار خارج شود و دولت ايران تعهد كند كه من بعد بدون رضايت دولت روس از خارجه مستشار استخدام نكند و وزير خارجه

--> ( 1 ) - اگر كسى در حين صحبت سرش بالا و سربهوا باشد ، جوابهائيكه ميدهد از روى فكر و رويه نيست و كسى كه سربهوا باشد و نخواهد وارد صحبت شده و در مضار و منافع قضيه بحث و فحص كند ، هرچه به او پيشنهاد كنند همه را چكى رد مىكند . شايد جواب سربالا كه كنايه از جواب منفى است ، از اين رهگذر ايجاد شده باشد . اما سربهوا ، كنايه از كسى است كه كارهايش از روى فكر و رويهء منظم نباشد و بيشتر در مورد جوانهاى كم‌تجربه و غيرمنظم كه متوجه نتايج اعمال خود نيستند استعمال مىشود . صادق ملا رجب شاعر عاميانه‌گوى اصفهانى ميگويد : - هموارى اين راه مرا سربهوا كرد * آسايش تن غافلم از ذكر خدا كرد